X
تبلیغات
arian-blog

arian-blog

افغانستان بعد از اسلام

بعد از نفوذ وگسترش اسلام از شبه جزیره عربستان بسوی مشرق، سرزمینی که تا آن دوران آریانا خوانده می شد نامش را به "خراسان" به معنی مشرق وطلوع گاه آفتاب داد. هرچند واژه خراسان قبل از نفوذ اسلام واستیلای اعراب مسلمان نیز به کشور امروز افغانستان اطلاق می شد. آنگونه که عبدالحی حبیبی از کشف مسکوکات شاهان هفتلی سخن میزند که لقب آنها خراسان خوتای یا خراسان خدای بعنی شاه خراسان نوشته شده است. (9)
اما سرزمین آریانا بعد از نفوذ اسلام واستیلای عرب بگونه رسمی خراسان نام گرفت وبه همین نام مشهور گردید.  پس ازآن نام خراسان وخراسانیان در آثار ونوشته های نویسندگان وشاعران خراسانی، مؤرخین ومحققین عرب وغیر عرب به کثرت انعکاس یافت. درنوشته ها وآثار این محققین ونویسندگان با وجودیکه ازحدود ومناطق کشورخراسان با تفاوت واختلاف سخن بمیان می آید، افغانستان امروز بخش بزرگ ومحوری خراسان محسوب می شود. مؤرخ وجغرافیه دان عرب احمد بن یحیی بن جابر بغدادی که معروف به بلاذری است درتألیف مشهور خود "فتوح البلدان" درسال 255 هجری ولایات: نیشاپور(مناطق شرقی ایران امروز)، هرات، مرو، جوزجان، بادغیس، سمنگان، بدخشان، بلخ، بامیان، ماوراء النهر وخوارزم را از مناطقی مربوط به خراسان میداند. (10)
مؤلف کتاب مشهور " مسالک وممالک"، ابو اسحاق ابراهیم بن محمد اصطخری درحالیکه مناطق نیشاپور، مرو، هرات، بلخ، غرجستان، تخارستان، غور و بامیان به شمول غوربند، لوگر، کابل، نجراب، پروان، غزنی، پنجشیر را جز خاک حراسان میداند، سند وماوراءالنهر را از آن مستثنی می دارد. (11)
خراسان بعد ازسقوط امپراطوری ساسانی فارس بدست کشورگشایان وفاتحان مسلمان عرب به تدریج طی نبرد های سخت وطولانی تحت سیطره ی حاکمان اعراب قرار گرفت. نفوذ اعراب به خراسان بعد از سال 642 مسیحی آغاز شد ونخستین بار در دوران خلافت اموی ها درسال 661 مسیحی شخصی بنام قیس به عنوان اولین حاکم اموی وارد ولایت نیشاپور در سرزمین خراسان گردید. از آن پس لشکر کشی های متعددی بسوی سایر ولایات خراسان توسط زمام داران اموی صورت گرفت. لشکر کشی وجنگ اعراب بصورت پیوسته تا کمتراز دو قرن در ولایات ومناطق مختلف خراسان ادامه یافت. چون از یکطرف دراثر مقاومت وانقیاد ناپذیری مردم خراسان ازدین اسلام وحاکمیت اعراب مسلمان، پیشرفت آنها درتسخیر خراسان زمین به کندی صورت میگرفت واز سوی دیگر مخالفت وشورش دربرابرحاکمان جدید از سوی مردم به وقفه ها از سرگرفته می شد. اعراب تلاش کردند تا با جابجایی واسکان هزاران نفرازلشکریان را با خانواده هایشان درمناطق مختلف خراسان از مخالفت وقیام مردم جلوگیری کنند وزمینه را برای باور وپذیرش مردم به دین اسلام مساعد تربدارند. این راهکار درجلب وجذب مردم خراسان بدین جدید(اسلام) مؤثر وثمر بخش بود.هرچند جنگ ها ومقاومت هایی پراگنده ادامه میافت وشاهان یا زمام داران کابلستان بیشترازهرمنطقه و ولایت خراسان زمین به جنگ علیه لشکریان اعراب پرداختند اما درجریان کمتر از دوقرن اسلام به سراسر خراسان نفوذ کرد. مردم بدین جدید درآمدند ویکنوع اختلاط وامتزاج فرهنگی میان آنها وفاتحان غالب بوجود آمد. به نحوی که دراین مدت وبعداً خراسانیان همراه با مردم فارس قدیم یا بخشی از ایران امروز حتی بیشتر از اعراب درتمدن اسلامی وپیشرفت علوم ومعارف اسلامی نقش ایفا کردند. آنگونه که میر غلام محمد غبارمؤرخ افغانی به نقل از امین احمد نویسنده ومحقق مصری می نویسد:
« خراسان دردوره اسلام ازطرف عرب به جنگ وصلح فتح شده وباردیگر استعداد وقابلیت طبیعی ودرایت خراسانی در امورسیاست وعلوم وفنون ظاهر شد، وخراسان نسبت به سایر ممالک اسلامی، بیشتر علما وامرای نامدار پرورش داد.» 
(12)
برغم آنکه دین اسلام درخراسان زمین هرچند با سختی ومخالفت مردم پذیرفته شد ودولت اموی عرب، خراسان را درسیطره وحاکمیت خود درآورد اما حرکت وقیام استقلال طلبانه علیه سلطه حاکمیت اموی وسپس علیه حاکمان عباسی ازسوی مردم مسلمان خراسان درمقاطع مختلف زمانی بوقوع پیوست. انگیزه های اصلی نهضت آزادیخواهانه از یکطرف که به روحیه ی استقلال طلبانه ی خراسانیان مربوط می شد ازجانب دیگر عملکرد تبعیضگرایانه، ظالمانه وغیر عادلانه حکام عرب درسرزمین خراسان مسبب تحریک وتحریص این روحیه می گردید.
نخستین درفش استقلال طلبانه را علیه امویها ابومسلم خراسانی درسال 129 هجری مطابق 746 میلادی برافراشت. ابومسلم متولد سال 720 مسیحی درشهر انبار قدیمی و ولایت سرپل کنونی افغانستان بود. اودرمرو با گرد آوری یکصد هزار نیرو ازولایات مختلف خراسان پایان خلافت یا حاکمیت خاندان اموی وآغاز خلافت خاندان عباسی را اعلان کرد وخودرا شهنشاه خراسان خواند. اوقلمرو خراسان را از تسلط حاکمان اموی تصفیه نمود وسایر مناطق وسرزمین های اسلامی را به نفع حاکمیت جدید خاندان عباسی اعراب از سلطه ی اموی ها کاملاً خارج ساخت وبه حاکمیت خاندان اموی نقطه پایان گذاشت. اما بعداً در 25 شعبان 137 هجری قمری مطابق 754 مسیحی از سوی منصور خلیفه عباسی بصورت ناجوانمردانه با خدعه ونیرنگ به قتل رسید.
بعد از قتل ابومسلم قیام های متعددی علیه تسلط حاکمان عباسی درخراسان بوقوع پیوست. قیام "سندباد"  درسال 759 مسیحی درهرات ونیشاپور، قیام "حکیم مقنع" درسال 775 درمرو، قیام "استاد سیس بادغیسی" درسال 766 درهرات وقیام " حمزه سیستانی" درسال 799 میلادی درسیستان از مشهورترین قیامهای بودند که از سوی زمامداران عباسی سرکوب گردیدند. اما درسال 206 هجری (821 مسیحی) طاهر بن حسین پوشنگی هراتی(ولسوالی زنده جان کنونی هرات) یکی از سرداران نیروی مامون الرشید خلیفه عباسی که به حاکمیت مرو توظیف شد استقلال خراسان را اعلان کرد. وی با اعلان استقلال خراسان بنیانکذار حاکمیت خانواده طاهریان گردید که بعد ار اوتا سال 872 افرادی ازاین خانواده بنام های: طلحه بن طاهر، عبدالله بن طاهر، طاهر بن عبدالله ومحمد بن طاهر به حکومت پرداختند.
بعد از شکل گیری دولت مستقل طاهریان درخراسان که تسلط حاکمان عربی تضعیف گردید وخلافت عباسی ها دربغداد بسوی انحطاط رفت، دولت های مستقل درخراسان ادامه یافت. هرچند که در دوره های مختلف با لشکر ویورش های مهاجمان بیرونی همچون چنگیز خان مغولی وتیمور گورگانی استقلال خراسان ازمیان رفت، مدنیت وآبادی شهر ها تخریب گردید. خانواده های که بعد از سلسله ی طاهریان درخراسان به پادشاهی وزمام داری پرداختند عبارت بودند از:
صفاریان که مؤسس این خانواده یعقوب بن لیث ازسیستان بود. اودرشهر زرنج مرکز ولایت نیمروز افغانستان کنونی پیشه ی آهنگری داشت وبعد به گروه عیاران خراسان پیوست. وی درآغاز سیستان وسپس تمام خراسان را درسیطره خود آورد. پس ازیعقوب، عمرولیث وطاهر بن محمد ازاین خانواده حکومت کردند تا آنکه حاکمیت آنها درسال 910 توسط سامانی ها سقوط داده شد.
مؤسس خانواده سامانی های تاجک تبار شخصی به نام سامان خدا یا سامان خدات از بلخ وسمرقند درشمال افغانستان قدیم بود. اودربلخ پابه عرصه ی سیاست گذاشت. اسماعیل یکی ازپسرانش که به حکومت بخارا رسید، دولت مقتدر ومتمدن سامانیان را درافغانستان به میان آورد. درطول بیشترازیک قرن تداوم حکومت سامانیان علاوه ازاسماعیل بن احمد سامانی، ابو نصر احمد بن اسماعیل، نصربن احمد، نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، ابوصالح منصور بن نوح وابوالقاسم نوح بن منصورازاین خانواده درافغانستان به حکومت رسیدند. وحکومت آنها درسال 999 توسط سلسله غزنویان پایان یافت.
مؤسس دولت غزنویان درخراسان دیروزی و افغانستان امروز سبکتگین داماد الپتگین ازغلامان ترک تبار دربار شاهان سامانی بود که به افسری گارد شاهی وبعداً به سپهسالاری ارتش سامانی رسید. اودرسال 962 با تصرف ولایت غزنی حکومت مستقلی را از دولت سامانی تشکیل داد. بعد از مرگ وی دامادش سبکتگین براریکه ی حاکمیت تکیه زد وبربسیاری از ولایات افغانستان سلطه یافت. اودر 997 بمرد وحکومت را درخراسان ابوالقاسم محمود پسر بزرگش بدست گرفت که بعداً با ایجاد یکدولت مقتدرازطریق یورشگری وتوسعه طلبی به سلطان محمود غزنوی مشهور گردید. اواز مقتدرترین شاهان خانواده غزنویان محسوب می شد که قلمرو افغانستان  را از قزوین تا دریای ستلج درهندوستان شمالی وازخوارزم درآسیای میانه تا بحرعرب توسعه داد.

بعد ازسلطان محمود پسرانش سلطان محمد وسلطان مسعود وسپس سلطان مودود بن مسعود، علی بن مسعود ومسعود بن مودود، عبدالرشید بن محمود، ابراهیم بن مسعود، مسعود بن ابراهیم، ارسلان شاه بن مسعود، بهرامشاه بن مسعود، خسرو شاه بن بهرامشاه، خسرو ملک بن خسرو شاه ازخانواده غزنویان تا سال 1148 درخراسان حکومت کردند.
بعد از غزنویان، سلجوقیان ازترکمنان بحیره بالخاش واراک به تشکیل حکومت درخراسان پرداختند. مشهورترین زمامداران آنها طغرال شاه، آلپ ارسلان، ملک شاه وسلطان سنجر بود که سلطان اخیر الذکر در 1157 بمرد وبه حاکمیت سلجوقیان توسط خانواده غوریها پایان داده شد.
سلاطین غوری که بعد ازغزنویها درخراسان به زمامداری پرداختند ساکنان بومی ولایت کوهستانی غوردرمناطق مرکزی خراسان زمین بودند. غوریها قبل ازغزنویان استقلال محلی خودرا داشتند وپیوسته با دولت ها وحکام ماقبل خویش برسرحفظ استقلال وخودمختاری خود درجنگ وکشمکش به سر میبردند. ازمشهورترین پادشاهان غورعلاءالدین جهانسوز بود که شهرغزنی پایتخت امپراطوری غزنویان را درسال 1148 مسیحی به آتش کشیدوبه کشتار و ویرانی بی حساب پرداخت.

 پایتخت سلاطین غوری شهر فیروزکوه درغوربود. بعد ازآنکه علاء الدین در 1155 مسیحی بمرد پسرش سیف الدین جانشین پدرشد. سپس مردان دیگری ازاین خانواده تا اوایل قرن سیزدهم میلادی (1214 میلادی) یکی پی دیگری به سلطنت رسیدند. بعداً حاکمیت این خاندان توسط خوارزمشاهی ها که درشمال غرب خراسان به نام "آل مامون" ازدوره سامانیان به بعد حکومت محلی داشتند سرنگون گردید.
مشهورترین ومقتدرترین شاهان خوارزمی سلطان علاء الدین محمد بن تکش بود که از 1199 تا 1219 مسیحی پادشاهی کرد وبا راندن آخرین بفایای حاکمیت غوریها ودرهم کوبیدن دولت ترکی ثمرقند ودولت فراختایی کاشغرستان درشمال شرق خراسان، امپراطوری بزرگی بوجود آورد.اما دولت خوارزم شاهی در دوران سلطنت وی با یورش چنگیزخان مغلی ازمیان رفت. سلطان محمد خوارزم شاه که با قتل وغارت کاروان تجارتی چنگیز وسپس قتل نماینده او، موجب هجوم چنگیزبه خراسان زمین شد، خود بدون مقاومت دربرابر یورشگران چنگیزی پابه فرار نهاد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 12:46  توسط ariana  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 12:39  توسط ariana  | 

حکایت ی  از  بهارستان  جامی


نابینایی با چراغ

 نابینایی در شب تاریک ,چراغی در دست و سبویی بر دوش , در راهی می رفت .

فضولی به وی رسید و گفت :

-         ای نادان  روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر.

-         این چراغ را فایده چیست؟

-         نابینا بخندید و گفت : که این چراغ نه از بهر خود است ؛ از برای چون تو کور دلان بی خرد است تا

-         با من پهلو نزنند و سبو مرا نشکنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 11:32  توسط ariana  | 

جامی شاعر قرن نهم


مولانا نورالدین عبد الرحمن جامی در سال 817 هجری درمنطقه ی  جام از توابع هرات به دنیا آمد .

تحصیلات خود را  در مکتب نظامیه گذراند.پس از چندی به سمرقند رفت و نزد استادانی چون قاضی زاده ی روم ,علا ء الدین علی قوشچی به تحصیل علوم ریاضی و فلسفه پرداخت

و بعد ها شروع به سرودن شعر کرد,

جامی در کنار سرودن شعر در علوم و فنون دیگر هم مها رت داشت و از این بابت می توان  از او به عنوان شاعر ,نویسنده ,محقق و عارف بزرگ افغانستان  نیز یاد کرد.

او در روزجمعه 18 محرم سال 898 هجری از دنیا می رود و شهر هرات در غم او سیاه پوش می شود.

آثار بسیار زیاد باقی مانده از او نشان می دهد که از پر کار ترین شاعران و نویسندگان افغان  بوده است .

از جمله آثار مهم  منظوم او دیوان اشعار و هفت اورنگ  را می توان اشاره کرد.

هفت اورنگ شامل هفت قسمت است : سلسله الذهب , سلامان و ابسال ,تحفه الا حرار ,سبحه الا حرار, لیلی و مجنون ,یوسف و زلیخا  و خرد نامه  اسکندری.

و دیوان اشعار شامل قصیده ها ,غزل ها ,رباعیات و… می باشد و سه دوره زندگی جامی (جوانی ,میانسالی,کهنسالی)  را در بر دارد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 11:30  توسط ariana  | 

آثار تجسمی بامیان

آثار تجسمی بامیان

از آنجایی که بیشتر آثار تجسمی  به عصر کوشانیان بر می گردد و مخصوصا مجسمه ها ی بودا در بامیان , لازم است که در مورد دو مجسمه ی عظیم از مجسمه های فراوان موجود در آن شهر مطالبی بدانیم.

در بامیان مجسمه های زیادی به صورت های مختلف ایستاده, نشسته و خوابیده  در دل صخره ها و درون غارها تراشیده شده است .اما دو هیکل عظیم از شهرت و اهمیت بیشتری میان مردم برخوردار است.

ولی جای این سوال باقی ست  که این مجسمه ها  متعلق به چه زمانی هستند.

هیوان تسنگ , جهان گرد چینی که در عصر کوشانیان از بامیان دیدار کرده است , می گوید تمام آثار هنری و تجسمی به فرمان کنیشکا به وجود آمده اند. اما مورخان بر این باورند که آثار به وجود آمده  در بامیان کار یک سال و یک قرن نیست , بلکه  قرن ها قلم و چکش هیکل تراشان در آن مصروف بوده و هزاران استاد هیکل تراش,معمار,نقاش در یک دوره ی طولانی هنر نمایی کرده اند.

دوستان اگر مطلبی در این مورد دارین در قسمت نظرات بذارن تا در وبلاگ قرار گیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 11:50  توسط ariana  | 

همه جا دکان رنگ است همه رنگ می فروشـد
دل من به شیشه سوزد همه سنگ میفروشـــــــد

به کرشمه نگاهش دل ساده لوح مــــــــــــــــا را
چه به ناز می رباید چه قشنگ می فروشــــــــدا

شرری بگیر و آتش به جهان بزن تــــــــو ای آه
زشراره یی که هر شب دل تنگ می فروشــــــد

به دکان بخت مردم نشسته است یـــــــــــــــارب
گل خنده می ستاند، غم جنگ می فروشـــــــــــد

دل کس به کس نسوزد به محیط ما به حــــــــدی
که غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشـــــــد

مدتیست که کسی ندیده گهری به قلزم مــــــــــــا
که صدف هر آنچه دارد به نهنگ میفروشــــــــد

زتنور طبع فانی تو مجو ســــــــــــــــــرود آرام
مطلب گل از دکانی که تفنگ می فروشـــــــــــد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 10:46  توسط ariana  | 

      طوریکه به همه هویداست سرزمین آریانا و خراسان دیروزی وافغانستان امروزی مهد

      تمدن ومعرفت بوده که شهرت عرفانی ام البلاد (بلخ) این خطه خود شاهداین مدعا

      است.

      این سرزمین علما، ادبا، شعرا ودانشمندان زیادی را در خود پروریده است،

      نظیرشیخ الرییس ابوعلی سینای بلخی ،سنایی غزنوی، فرخی سیستانی، دقیقی بلخی،

      ظهیرالدین فاریابی، عنصری بلخی، صدها وحتی هزارهای چهره شناخته شده وگمنام

      ایکه قلم از نام تمام آنها عاجزاست

      گرچه با گذشت زمان زبان فارسی دری پیشرفت چشمگیری داشته وتعداد بی نهایت

      زیادی علما، شعرا، ادبا، فضلا، نویسنده گان ودانشمندان درین کشور ظهورنموده

      اند، ولی بنده تنها ازپیشرفت زبان دری وذکرتعداد ازشعرا و ادبای نامداریکه

      درعصرسامانیان وغزنویان میزیستند میپردازم. یکباردیگر لازم به تذکر میدانم که

      زبان وادببات دری به این چند صفحه چه که به چندین کتاب هم خلاصه شده نمی

      تواند، اما لازم دانستم تا آنچه دراختیار دارم بمثابه معلومات به دسترس

      خواننده گان محترم قرار دهم

      نگاهی مختصری به تاریخچه زبان فارسی دری

      درمعنی این کلمه اختلاف نظرموجود بوده ولی اکثریت علما زبان معتقدند درزمان

      بهمن ابن اسفندیار که مردم ازاطراف عالم به درگای اومیامدند وزبان همدیگر را

      نمی فهمیدند، بهمن فرمود تا دانشمندان ماهر زبان فارسی را وضع کرده وآن را

      دری نام نهادند، ازهمین سبب است که زبان دری را زبان دربار گویند، اما بعضی

      دیگربه این عقیده اند که زبان دری منسوب به دره را نیز گویند مانند کبک دری

      که با این عبارت زبان دری را بمثابه زبان شرین نیز تلقی کرده اند، به همین

      ترتیب در دربار بزرگان ورجال مداین یعنی تیسفون پایتخت ساسانی به زبان دری

      سخن میگفته اند، زبان دری زبان مردم خراسان ومشرق زمین، بلخ وبخارا ومرو

      نیزبوده است بطورمثال روایت ابن الندیم از ابن مقفع که گوید، زبان دری لغت

      شهر مداین است که در دربار پادشاهان بدان سخن میگفتند ولغات مشرق و بلخ درآن

      زیادتر وجود دارد، همچنان اکثریت عبارات فارسی که درکتب عربی ازقول شهنشاهان

      ساسانی ورجال آن عصر نقل شده است همه به زبان فارسی دری بوده که آثار رودکی

      سمرقندی، شهید بلخی، فردوسی، بلعمی و ابوالموید بلخی نمونه ای زیبای آن است.

      بنآ واضع میشودکه زبان فارسی دری لهجه خاصی مردم خراسان، ماورالنهر، نیمروز

      وزابلستان بوده چون به دربار پادشاهان تکلم داشته ازهمین سبب موسوم به زبان

      دربار شده است.

      چگونگی استعمال زبان فارسی دری:

      زبان فارسی دری یکی از السنه های مهم جهان وشاخه های قدیم زبان اصلی هند و

      اروپایی است، گرچه زبان دری ازنگاه تاریخی به بیش از 2500 سال قدامت میرسد

      ولی از نقطه نظرتحولات به مرورزمان ازحیث قواعد وتلفظ ساده گردیده است.

      زبان فارسی دری درعصر ساسانیان معمول گشت وزبان پهلوی نامیده شد ولی ازاواخر

      عصر ساسانیان واوایل اسلام تا به امروز به مارسیده است. زبان فارسی دری از

      حیث نظم ونثر بعدازاسلام دردوره ای سامانیان وسعت یافت ودرعصر غزنویان

      وسلجوقیان به اوج ترقی وپیشرفت خود رسید، صدها وهزارها شعرا، ادبا، نویسنده

      گان ودانشمندان بزرگ ظهورکردند مانند رودکی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی،

      منوچهری، دقیقی بلخی، فردوسی، ناصرخسرو، قطران، سنایی غزنوی، انوری،

      امیرمعزی، خیام، خاقانی ادیب، صابر، نظامی ... وغیره، ازاواخر عصر سلجوقیان

      به اینطرف سبک سخن فارسی تغیر کرده استعمال الفاط ولغات عربی درنظم ونثر زبان

      فارسی دری کم کم معمول گردید که آثار آن درنظم شعرای معروف قرن ششم مانند

      انوری وخاقانی بشماهده رسیده است، به همین شکل شعر عرفانی نیز ترقی وپیشرفت

      نمود که بهترین گوینده گان آن حافظ وجامی بودند.

      قدیم ترین آثاربه زبان فارسی دری:

      قدیم ترین آثاریکه از زبان فارسی دری بدست آمده بنابرروایتی اشعاریست که

      ازشعرای مانند حنظله بادغیسی، محمد ابن وصیف (دبیر یعقوب لیث صفاری) و محمد

      مخلد بوده، حنظله بادغیسی گوینده معاصرطاهریان، محمد ابن وصیف گوینده معاصر

      صفاریان بودند، بدین لحاظ زبان فارسی دری ازنگاه موجودیت اثر یا یاداشت به

      اواخر قرن سوم هجری مطابقت میکند وقدیم ترین کتب ایکه دردست قرا ر دارد ازقرن

      چهارم هجری است بنابر تحقیقات انجام شده قدیم ترین نثر فارسی چهارکتاب است که

      هریک.

      1. مقدمه ای شهنامه ابومنصوری که از طرف ابومنصورالمعمری بنام ابومنصور محمد

      ابن عبدالرزاق نوشته شده که فردوسی آن را به نظم آورده است.

      2. ترجمه تفسیر طبری که علما ماورالنهر به امرپادشاه ابوصالح منصورابن نوح

      سامانی انجام داده اند.

      3. ترجمه تاریخ طبری که به امر امیر صالح منصوربن نوح سامانی ترجمه شده است.

      4. حدودالعالم من المشرق الی المغرب، کتابیست که درکیهان شناسی (جغرافیه) به

      زبان فارسی نوشته شده است.

      نخستین شاعریا شعرای زبان فارسی دری:

      درکتاب تاریخ سیستان آمده است که هنگام فتوحات یعقوب لیث صفاری درخراسان،

      گشودن هرات وپوشنگ، گرفتن منشورسیستان، کرمان وفارس ازدست محمد بن طاهر،

      شعرای آن عصر به زبان تازی برای یعقوب لیث صفاری چنین شعر گفتند:

      قداکرم الله اهل المصر والبلد به ملک یعقوب ذی الفضال والعدد

      چون یعقوب لیث صفاری ازین شعرچیزی ندانست گفت، چیزیکه من اندرنیایم چرا باید

      گفت، محمد بن وصیف که دبیر رسایل او (یعقوب لیث صفاری) بود شعری به زبان

      فارسی گفت، که بنابر بعضی روایات محمد بن وصیف اولین کسی است که درعجم شعر

      گفته است که آن هم به زبان فارسی، ولی نورالدین محمد بن محمد عوفی البخاری

      صاحب کتاب مشهور لباب الالباب مینویسد، اولین شاعریکه شعر فارسی سروده بهرام

      گوربود، به روایت دیگری ابونصر فارابی درکتاب خویش مینویسد اولین شاعریکه شعر

      فارسی گفته است ابوحفص حکیم بن احوص سغدی که ازسغد سمرقند بود میباشد.

      ازمجموع این روایات معلوم میشود که اولین گوینده گان شعرفارسی عبارت بودند از

      محمد بن وصیف، بهرام گور، ابوالعباس مروزی پسر یعقوب لیث صفار، ابوحفص سغدی

      سمرقندی و چندین تن دیگر، البته طوریکه دربالا ذکرکردیم بنابر روایتی حنظله

      بادغیسی نیز ازجمله اولین شعرای زبان فارسی دری دانسته شده است.

      پیشرفت زبان فارسی دری درعهد سامانیان وغزنویان

      عهد سامانیان:

      سامانیان ازسرزمین ام البلاد (بلخ) بودند این دوره از روشن ترین دوره ای

      سلطنت بشمار میرود، عصر سامانیان برای مدت 128 سال برتمام محدوده ای

      افغانستان امروزی، ماورالنهر وقسمتی از کشورهای فارس حکمروایی داشتند ودرتمام

      طول حکمروایی شان تمدن اسلامی و زبان فارسی را درتمام قلمروخویش انکشاف

      وتوسعه دادند. درعصرسامانیان بازارعلم ودانش رونق خوبی داشت هرکس متاع ارزنده

      فرهنگی خویش را به اهل سامان عرضه میکرد وبه قیمت گزاف گرفته میشد که خود

      نمایانگربلند بودن مقام علم وفرهنگ وفضل را نشان میداد، طوریکه قدیم ترین کتب

      تاریخ، جغرافیه، طب و نجوم در همین عصر (سامانیان) به فارسی تالیف وترجمه شده

      است.

      دردوره ای سامانیان پیشرفت وترقی زبان فارسی دری بیشتر بود درواقع این عصر را

      اولین عصر ترقی وپیشرفت زبان وادبیات دری میتوان شمرد زیرا درین دوره تعداد

      سخن سرایان روبه ازدیاد بود، طوریکه درکتاب لباب الالباب از 27 شاعر دری زبان

      نام برده شده است که همه شان درآن عصر میزیستند، مانند ابوشکور بلخی،

      ابوالموید بلخی، شهید بلخی، معروفی، رابعه بلخی وغیره… بزرگترین شاعر عصر

      سامانیان عبارت بوداز رودکی سمرقندی که ازسبب کثرت شعر، پخته گی کلام ولطافت

      غزل مورد احترام شعرای مابعد خود قرار داشت.

      عهد غزنویان:

      بعد ازینکه عهد سامانیان توسط سبکتگین موسس عصر غزنویان به شکست مواجع شد،

      وهنگامیکه سلطان محمود غزنوی پسرسبکتگین به هند لشکرکشی نمود دین اسلام وزبان

      فارسی را درآنجا مروج ساخت، گرچه دولتها ومدنیت های دیگری از قبیل صفاری ها،

      سامانی ها وغیره که هرکدام بنوبه خود ازافتخارات بزرگ تاریخی ما بشمار میروند

      ولی دولت غزنوی سرآمد مدنیت های چندین قرن آسیا وافغاستان محسوب میگردد، عصر

      غزنوی در ادوار تاریخ بعدازاسلام این مملکت درخشان ترین وباعظمت ترین دوره ای

      آریانا یا افغانستان امروزی محسوب میشود. درعصر غزنویان نیز تعداد شعرا، ادبا

      و فضلا میزیستند که به روایتی تعداد شان به 400 شاعر میرسید. عصر غزنویان از

      نقطه نظرکثرت فضلا، شعرا وفلاسفه از درخشنده ترین عصر های علمی وادبی کشورما

      بحساب میرود که حتی دربار عصر غزنویان را میتوان ازبزرگترین دربارهای علمی

      جهان بحساب آورد، علما، شعرا وفضلا ایکه درین عصر میزیستند بطورخلاصه میتوان

      ازتعدادی ایشان نام برد نظیر، ابوریحان بیرونی، ابوالفضل بیهقی، خواجه احمد

      بن حسن میوندی، ابوسعید گردیزی، ابونصر مشکان، عنصری بلخی، فرخی سیستانی،

      عسجدی، فردوسی طوسی، منوچهری دامغانی، سید حسن غزنوی، زینتی علوی، مسعود سعد،

      مسعودی ابوحنیفه اسکافی، راشدی، ابوالفرج رونی، شاه ابورجا، احمد خلف، عثمان

      مختاری، سنایی غزنوی، مسرور تالقانی، ابوسعیدابوالخیر، ناصرخسروعمادی،

      بزرجمهر، غضایری رازی، عبدالواسع جبلی، عمرمختاری ، ابوعلی سینا بلخی، قاضی

      حمید حسن، کمال الدین بندار، امام غزالی، کیکاوس ابن اسکندر، ابوالفتح بستی،

      بدیع الزمان، صدها وهزارها شخصیت علمی وفرهنگی دیگرکه ذکر نام تمام شان وقت

      وفرصت بیشتری می طلبد.

      نگاهی مختصری به معرفی شعرا وادبای نامدارعهد سامانیان وغزنویان

      درنخست لازم به تذکر میدانم که زنده گینامه این شعرا وادبا وقت وفرصت بیشتری

      می طلبد که به کمک خداوند و یاری وقت به زنده گینامه آنها بطور انفرادی اقدام

      خواهم نمود. ولی درینجا فقط به معرفی مختصرآنها پرداخته میشود.

      عهد سامانیان:

      ابوشکوربلخی:

      ابوشکوربلخی دراواسط سلطنت سامانی میزیست، این شخصیت فرهنگی اولین کسی بود که

      مثنوی ساخت، همچنان منظومه دیگری را نیز به ابوشکوربلخی منسوب میدانند که نام

      آن را آفرین نامه نوشته اند. اشعاریکه به ابوشکوربلخی نسبت داده شده بیتی

      نیزازموصوف است که مضمون آنرا حکمای یونان مانند سقراط نیزگفته اند آن بیت به

      چنین است.

      تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم

      ابوالموید بلخی:

      ابوالموید بلخی قبل از فردوسی به تصنیف شاهنامه پرداخته، قصیده ای یوسف و

      ذلیخا را به فارسی نظم کرده است، به همین ترتیب کتاب دیگری بنام عجایب بروبحر

      ویا عجایب البلدان نیز به اومنسوب است.

      ابوالحسن شهید بلخی:

      ابوالحسن شهید بلخی ازفضلای عصر خود بشمار میرفت به زبان فارسی دری وعربی

      تسلط کامل داشت، همچنان این شاعر نامدار گذشته از شاعری درفلسفه نیز مهارت

      داشت.

      رودکی سمرقندی:

      ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی ذریعه ای تعداد زیادی ازشعرای عصر خویش به

      ستایش گرفته شده خصوصآ ذریعه شهید بلخی، معروفی بلخی، عنصری بلخی… رودکی

      سمرقندی درفنون سخن وانواع شعر مانند قصیده، رباعی، مثنوی، قطعه و غزل مهارت

      داشت ودرهر طرز بخوبی شعر میگفت.

      نظربه بعضی روایات رودکی سمرقندی نخستین شاعربعد ازاسلام است ولی متاسفانه که

      ازاو جز دیوانی باقی نمانده است.

      ابوطیب مصعبی:

      ابوطیب مصعبی برعلاوه ای شعر وادب مرد سیاست نیز بوده وازشاعران ماهرزبان

      فارسی دری و عربی بشمارمیرفت.

      ابونصر فارابی:

      ابونصر فارابی بعد از غضایری رازی ازبزرگترین فیلسوف های مسلمین بشمارمیرفت،

      فارابی از ماورالنهربه قصد تحصیل علوم به بغداد رفت، اما حینیکه باردوم به

      بغداد عزیمت نمود علوم فلسفه را درآنجا فراگرفته و کتب ارسطو را مطالعه کرد.

      فارابی ازجهت تفسیر وتوضیح قسمت اعظم آثارارسطو درمنطق وفلسفه او(ارسطو) را

      به نهایت سیطره درمیدان فلسفه رسانید ونزد مسلمین بزرگترین استاد این فن

      معرفی گردید این دانشمند درتمدن اسلامی مانند سایردانشمندان عنوان فیلسوف،

      درریاضیات وموسیقی عنوان خوب ودرعلم طب عنوان متوسط را کسب نموده است. از

      فارابی کتب متعددی به یادگارمانده است.

      • ابوزید بلخی:

      ابوزید بلخی دراوایل جوانی جهت فراگرفتن علم به سیروسفر رفت، درنجوم وفلسفه

      تسلط پیدا کرد، درطب وعلوم دینی مهارت کامل یافت که آوازه دانش وفضل او

      درسراسر خراسان پیچید. ابوزید بلخی کتب زیادی درعلوم فلسفه به رشته

      تحریرآورده است.

      • کسایی مروزی:

      کسایی مروزی یکی ازمشهورترین سخنگویان اواخر قرن چهارم بشمارمیرفت، موصوف

      ازجمله نخستین شاعران زبان فارسی دری است که حقایق دینی، مطالب حکمی، وپند

      های اخلاقی ساخته است.

      • رابعه بلخی:

      رابعه بلخی ازجمله شاعره های قرن چهارم بحساب میرود، سخن او درلطافت واشتمال

      برهانی دل انگیزبود، این شاعره توانا برنظم تازی قادر ودر شعر دری ماهر بود.

      • دقیقی بلخی:

      ابومنصورمحمد بن احمد دقیقی بلخی آخرین شاعربزرگ عصر سامانیان بود، درمیان

      سخنگویان عصر سامانی بعد از رودکی مقام دوم را داشت. شهرت عمده این شاعر به

      سبب شهنامه اوست ولی متاسفانه قسمت از شهنامه خویش را به پایان نرسانیده بود

      که درسن سی سالگی توسط غلام اش کشته شد.

      دقیقی بلخی برعلاوه ای شهنامه، قصاید وقطعات دلپسندی دیگری نیز دارد که

      ازجواهر زبان وادب فارسی دری به شمار میرود طوریکه فردوسی روانی طبع و گشاد

      گی زبان وی را می ستاید واورا رهبر ورهنمای خودمیخواند.

      عهد غزنویان:

      • ابوالفضل بیهقی:

      نام موصوف محمد ونام پدرش حسین بود دربیهقی نیشاپورتولدشده ودرغزنی درگذشته

      است، بیهقی یکی از مورخان ونویسنده گان معروف قرن پنجم بشمار میرود، موصوف

      برای مدت 19 سال منشی دیوان رسایل دربارغزنویان بود، تاریخ بزرگ دراحوال

      سلاطین سلسله ای غزنویان که به 30 سی جلد میرسد وموسوم به تاریخ آل ناصر است

      به فارسی بلیغ وشرین تالیف کرده اما افسوس که به جز چند جلد آن باقی نمانده

      است.

      تاریخ بیهقی درهندوستان وایران مکررآ طبع شده و درمصر نیز ترجمه وطبع گردیده

      است.

      • ابوریحان بیرونی:

      ابوریحان بیرونی ازمفاخر بزرگ شرق وعلمای معروف دوره ای غزنویان بود، این

      دانشمند بزرگ درخوارزم بدنیا آمد و درغزنی درگذشت. ابوریحان اثر خود را

      زیرنام علم نجوم به زبان فارسی دری تالیف نموده وبسا کتب دیگر نیز به زبان

      عربی دارد، این دانشمند نابغه بیش از 113 کتب تالیف نموده و مانند ابوعلی

      سینا بلخی و ابونصر فارابی درردیف بزرگترین نوابغ جهان بشمارمیرود.

      • ملک الشعرا عنصری بلخی:

      دراوایل این شاعرقوی سخن پیشه ای تجارت داشت ولی بعدازینکه درسفری دچار

      رهزنان گردید وسرمایه اش از دست رفت درصدد تحصیل ودانش برآمد. عنصری بلخی از

      نظر مراتب فضل وتفوق در ادب توانست به دربار سلطان غزنه برسد ولقب ملک الشعرا

      را کسب نماید.

      عنصری بلخی درعلوم مختلف مانند فلسفه وریاضی توانا بود واز ادبیات عربی اطلاع

      کافی داشت، گاهی بعضی ازمضامین شعرای عرب را به نهایت زبردستی به زبان فارسی

      دری نقل وترجمه می نمود، این شاعر توانا ازجمله بزرگترین قصیده سرایان زبان

      فارسی دری بشمارمیرود.

      • فرخی سیستانی:

      فرخی سیستانی از شعرای بزرگ عهد غزنویان بود، وازجمله بهترین شعرای قصیده

      سرای زبان فارسی دری نیزمحسوب میشد ، دراشعاری فرخی دوحالت کاملآ مجسم بود

      یکی روانی وسادگی دیگربرجستگی وقدرت، این دوخاصیت که درلغت عجم به نظر میخورد

      درشعر فرخی با استادی بهم آمیخته است.

      دیوان فرخی مشتمل برحدود 10000 بیت است، موصوف قریب به 25 تن ازسلاطین، امرا،

      شهزاده گان وبزرگان عصر خود را مدح گفته است.

      • منوچهری دامغانی:

      احمد بن منوچهری ازشعرای قرن ششم هجری بوده شاعری قوی دست، لطیف وصاحب ذوق

      سرشار بود این خصوصیت ها ازدل بستن آن به طبیعت سرچشمه میگرفت زیرا هیچ شاعری

      نیست که به این اندازه غرق درطبیعت بوده باشد، ازمختصات سبک منوچهری رسوم

      اطلال ودمن است که مخصوص زبان وادبیات عرب میباشد واین تاثیراز اطلاع

      اوازاخبارواشعارعرب ناشی شده است، منوچهری نخستین کسی است که این معانی را

      درزبان فارسی دری وارد کرده است.

      • شیخ الرییس ابوعلی سینا بلخی:

      ابوعلی سینا بلخی جدش سینا، پدرش عبدالله وخودش حسین نام دارد، موصوف درفلسفه

      و طب سرآمد روزگاربوده وکتب متعددی درین باره به زبان فارسی دری وعربی تالیف

      نموده است، ابوعلی سینا بلخی علم طب را جنبه ای علمی داده وآن را به کمال

      رسانید، شخصیت این دانشمند بزرگ دراروپا معروف بود وآثارش سالها دردانشگاه

      های آنجا تدریس میشد. ابوعلی سینا بلخی علاوه ازعلم طب، درعلوم دیگر نظیر

      ریاضی، موسیقی، روانشناسی وسایر علوم نیز آثارگرانبها دارد، اکثرآثار این

      نابغه شرق چاپ ونشر شده است.

      این دانشمند گران مایه نه تنها ازاکابر مفاخر افغانستان بود بلکه درردیف

      بزرگترین نوابغ جهان قرارداشت ونام وی مانند ارسطو وپاسطور باخط زرین ودرشت

      درصفحه ای روزگار ثبت است. تالیفات ابوعلی سینا بلخی بیشتراز 100 کتب بوده

      معروف ترین آنها کتاب شفا است که شامل منطق، طبیعیات، الهیات، وریاضیات

      میباشد، کتاب دیگرآن بنام قانون درطب است که دارای 5 بخش است.

      1. کلیات.

      2. ادویه مفر.

      3. امراض مخصوص اعضا.

      4. امراض مخصوص بدن.

      5. ادویه مرکبه.

      به همین ترتیب کتاب دیگر موصوف بنام اشارت است که درمنطق وحکمت میباشد، کتاب

      متذکره نماینده آخرین نظریات شیخ الرییس ابوعلی سینا بلخی میباشد، هرسه کتب

      فوق ازامهات کتب علمی عالم بوده ومدت ها دربلاد شرق وغرب ازطرف استادان بزرگ

      تدریس شده است، این دانشمند کشور ازلحاط ادب نیز مقام بلندی داشت ودرزبان

      فارسی دری هم تالیفات دارد که ازجمله میتوان از کتب فلسفی او موسوم به

      دانشنامه علایی نام برد درین کتاب این دانشمند معلومات خود را به زبان مادری

      اش یعنی زبان دری کاملآ نشان داده که حتی اصطلاحات علمی را به فارسی بکار

      برده است. قابل تذکر است که این دانشمند همیشه یاد به زبان فارسی دری نیز شعر

      گفته است.

      • ابوالمعانی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید غزنوی:

      ابوالمعانی نصرالله غزنوی ازجمه بزرگان وفضلای دوره ای بهرام شاهی بود،

      بزرگترین اثر این شاعر بزرگ کتاب کلیله ودمنه است که به تشویق سلطان بهرام

      شاه از عربی به فارسی ترجمه شده ودرآن کمال، مهارت واستادی خود را ثابت نموده

      است، این کتاب به کلیله ودمنه بهرام شاهی مشهورمیباشد که یکی از متون برگزیده

      وشیوای زبان فارسی دری است، کتاب کلیله ودمنه درهندوستان وایران نیزبه طبع

      رسیده است.

      • حکیم سنایی غزنوی:

      ابومجدود بن آدم سنایی مولدش شهر غزنی بود، دیوان قصاید وغزلیات سنایی بیشتر

      از12000 دوازده هزار بیت میباشد، نخستین مثنوی مهم عرفانی واخلاقی اوکه به

      زبان فارسی دری است مثنوی حدیقه الحقیقت نام دارد، همچنان موصوف دیوان مسعود

      سعد را نیزجمع آوری نمود است.

      یاداشت: طوریکه معلوم است شعرا، ادبا، فضلا ودانشمندان  در

      ادوار تاریخ نهایت زیاد بودند، بنآ با تحریرنام تعدادی شان که درعهد سامانیان

      وغزنویان میزیستند اکتفی می کنیم.

      · عماره مروزی که ازجمله شعرای قرن چهارم بحساب میاید.

      · خسروی سرخسی که برعلاوه ای شاعری درعلم فلسفه نیز دسترسی داشت.

      · ابوعبدالله محمد بن صالح ولوالجی که علامه قزوینی درحواشی چهار مقاله اورا

      رستاقی شمرده است.

      · خبازی نیشاپوری ازجمله شعرای عصر سامانی بوده ولی متاسفانه که اشعارش یکسره

      مفقود شده است.

      · منجیک ابوالحسن علی بن محمد ترمذی.

      · ابوطاهربن محمد خسروانی.

      · ابوعبدالله محمد بن حسن معروفی بلخی.

      · فرالاوی که بعضی ها ایشان را برابروهم پایه به شهید بلخی میدانند.

      · ابوشعیب هروی که ازشعرای متقدم سامانی بشمار میرفت.

      · ابوزراعه معمری ازجمله شعرایست که بعد از رودکی به میدان آمده است.

      · آغجی، اسم موصوف علی بن الیاس بوده که برعلاوه ای شاعری یکی از امرای

      دربارسامانی نیز بود، شهرت وی ازلحاظ وظیفوی به آغاچی یا آغجی صاحب بود.

      · طاهرچغانی، ازجمله امرای چغانیان بود برعلاوه ای شاعری گوینده ای چیره دستی

      نیز بوده.

      · ابواسحق ابراهیم جویباری، این شاعر شغل زرگری نیزداشته.

      · شاکر جلاب ازجمله شعرایست که دراواسط قرن چهارم میزیست.

      · ابوالفضل بلعمی، بعد ازینکه درس مصنفات را فراگرفت درآموختن علم حدیث

      کوشید، کفایت وفضل کمال علمی اش او را به مرتبه وزارت درعهد سامانیان رسانید.

 

      · ابوالعباس فضل ابن عباس ربنجنی ازجمله شعرای قرن چهارم بشمارمیرود.

      · ابوالحسن علی بن محمد غزوانی.

      · ابوالعباس فضل بن احمد اسفرایینی که یکی از نویسنده گان وهمچنان وزرای

      دربارغزنویان بود.

     

    

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 10:40  توسط ariana  | 

سرزمینی که امروز افغانستان نامیده می شود،هزاران سال پیش از میلادمسیح(ع)،سرزمینی آباد و دارای شهرهای پرجمعیت بوده است؛ در حفریاتی که باستان شناسان انجام داده اند اقسام وسایل قدیمی بدست آمده که حکایت از تمدن تاریخی این سرزمین دارد.

در سال 1965.م. حفاری هایی در جنوب شهر مزار شریف  در ناحیه ی آق کبرک صورت گرفته که در نتیجه ی آن آثاری مانند  : آیینه ی برنجی ،انگشتر،دستبند،اسلحه،قیضه ی اسب و نگین لاجوردین بدست آمده و متعلق  به دوره ی جدید حجر ( از دو تا نه هزار سال پیش از میلاد)می باشند ؛

 تحقیقات دیگری که که در سال 1951.م در شمال شهر قندهار در ناحیه ی مندیگگ صورت گرفت،نشان می دهد که مردم افغانستان از سه هزار سال قبل از میلادخانه هایی از خشت و گل می ساختند ،به زراعت و مالداری مشغول بودند و از اسلحه،زیور آلات مسی و ظروف سفالین دارای اشکال هندسی استفاده می کردند؛این در حالی است که بسیاری از کشور ها در آن زمان از این قبیل امکانات بهره ای نداشته و روابط اجتماعی آنها به صورت نا متمرکز بوده است.

دوره ی تاریخی افغانستان نیز از حدود این سالها آغاز می شود.ظهور زرد تشت تقریبا 600 سال پیش از میلاد در باختر زمین در شهر بلخ که بعد ها این شهر به مادر شهر ها شهرت یافت،آغاز گر تاریخ افغانستان است.

به نقل پارسیان هند،زرد تشت در سرزمین باختر در شمال افغانستان در بین قبایلی ظهور کرد که خود را آرین می نامیدند.

این قوم در آن وقت در روند تکامل اجتماعی و اقتصادی خود به مرحله ای رسیده بود که تشکیل اداره ی مرکزی را به  شکل رهبری ایجاب می کرد.آریا ئیها بعد از استقرار در سرزمین های جنوبی و افغانستان ،موفق به تشکیل چند سلسله سلطنتی گردیدند.

اولین سلسله ی آنها به نام پیشدادیان معروف است که در بلخ (باکتریای قدیم) به قدرت رسید ند و بر قسمت هایی از افغانستان و غرب این کشور حکم راندند. بعد از آنها سلسله  دیگری به نام ((کیانیان)) به قدرت رسید که موسس آن کیقباد بود.سلسله ای که بعد از کیانیان ظهور کرد به نام (( اسپه ها )) معروفند،که از دودمان شخصی به نام اسپه بودو در سوارکاری مهارت داشتند؛از این سلسله دولت های قدیم شاهنامه ها و داستان های بزرگ رزمی بوجود آورده اند. در مورد این بخش از تاریخ افغانستان از کتاب اوستا نیز میتوان بهره برد.

 اوستا مردم افغانستان آن زمان را مردمی که دارای زندگی مالداری و نیمه زراعتی و نظام طایفه ای آریایی است؛ معرفی می کند. این کتاب از نظر جغرافیایی افغانستان رابه 16 قسمت تقسیم می کند: بدخشان ،مرو ، هرات،حوزه ی هلمند ،ارغنداب،حوزه ی سند،ماوراء النهر و...

و مردم این سرزمین را آریا  و کشور آنها را خاک آریا می خواند. از طرفی قدیمی ترین نام افغانستان که از عهد اوستا تا قرن پنجم میلادی در طول یک و نیم هزار سال بر این کشور اطلاق می شد،نام آریانا بود که مفهوم مسکن آریا را داشت.

در زمان کوروش سرزمین باختر ضمیمه ی امپراطوری هخامنشی گردید.در نتیجه این تحول دین زردتشت در بخش وسیع تری گسترش یافت.کتاب اوستاکه کتاب دینی زرد تشتیان است،مدت ها نانوشته باقی ماندو به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یافت؛

تا اینکه مدتها بعد در دوره ی شاهان ساسانی (226-636م) به قید تحریر درآمد بعد از حاکمیت دین اسلام در افغانستان آیین زرد تشتی رواج خود را از دست داد؛همچنانکه آیین های بودایی و مسیحیت بعد از آن پیروانی نداشتند.

برگرفته از کتاب تاریخ افغاستان(علی اکبر فیاض)

م.ع

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 10:17  توسط ariana  | 

              

     ابو مسلم خراسانی

                    مردی فصيح اللسان و قوی القلب، كه در فراز و نشيب

                  زندگانی هيچگاه متغير نشده و ترديدی به خود راه نميداد. اين شخص

                  ابومسلم عبدالرحمن نام داشت، كه درسال(720) درقريهء سفيدنج (سپيد

                  دژ) از مضافات شهر انبار (سرپل كنونی) – مركز ولايت جوزجان – در

                  شمال افغانستان كنونی، ديده به جهان گشوده بود.

                   وی مردی بود كوتاه به لون اسمر و نيكو و شيرين، فراخ پيشانی و

                  نيكو محاسن و  درازموی و درازپشت و كوتاه ساق و فصيح اندرلفظ، و

                  شعر بتازی و فارسی گفتی و....

                   اين شمايل بومسلم را ابوالحسن علی بی محمد مداينی، كه دارای

                  كتاب تاريخ بوده و مؤرخی ثقه است و طبری و مسعودی ازو رواياتی

                  دارند، نقل كرده و صاحب مجمل آن را مانند شرح فوق به فارسی

                  دراورده است....))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 10:15  توسط ariana  | 

 

                                        افغانستان قلب آسیا

افغانستان قسمتی از فلات پامیر خرد، فلات ایران، و فلات مرزی را در برمی گیرد.این چند فلات سرزمین های کوهستانی و بلند در جنوب غربی آسیا می باشند که بدنبال چین خوردگی های جوان دوران سوم زمین شناسی شکل گرفته اند.

افغانستان در طول تاریخ این نام ها را به خود گرفته است :  آریا نا ، کابلستان ،زابلستان، بکتریه (باختر)، خراسان و افغانستان.

از نظر جغرافیایی افغانستان در قسمت شرقی نیمکره شمالی و جنوب غربی آسیا واقع شده و دارای مساحتی حدود 650،000کیلومتر مربع است که از نظر مساحت چهلمین کشور جهان به شمار می رود.افغانستان در مرکز آسیا حیثیت چهارراه را در بین مناطق بزرگ این قاره دارد.

بخش بزرگ افغانستان را سطوح مرتفع و کوه های بلند برفگیر تشکیل می دهد که در دامنه ی این کوه ها دره ها و جلگه های حاصل خیز واقع  شده اند و توسط رود هایی که از همین کوه ها سرچشمه می گیرندآبیاری می گردند.در مجموع حدود 70% ازخاک افغانستان رانواحی بلند کوهستانی تشکیل می دهد که بلند ترین آن قله ی نوشاخ با ارتفاع 7485 متردر سلسله جبال هندو کش واقع است.

از شمال با  کشور های تازه استقلال یافته تاجیکستان ، ازبکستا ن، ترکمنستان ،در گوشه ی شمال شرقی کشور چین ، کشورهای اسلامی ایرا ن در غرب و پاکستان در جنوب و شرق همسایه است.

مرکز افغانستان شهر کابل است که پر جمعیت ترین شهر محسوب می شود . استان های دیگر عبارتند از قندهار ، بلخ ،هرات ،هلمند ، بامیان ، بدخشان ، غزنی و...

99%مردم کشور مسلمان هستند که عمده به دو زبان فارسی دری و پشتو صحبت میکنند و برخی هم به زبان های ازبکی،نورستانی،ترکمنی و بلوچی تکلم می کنند.

افغانستان دارای ذخایر نفت و گاز فراوان و معادن دیگری شامل گاز طبیعی، زغال سنگ ، کرومیت ، برلیوم ،مس ،روی ،نقره،لعل ، فیروزه ،اورانیم،لاجورد می باشد.

برگرفته از کتاب تاریخ افغانستان(علی اکبر فیاض)

م.ع

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 13:1  توسط ariana  |